تبليغاتX
شورا - شورای ما شماره 3
گاهنامه مستقل دانشجویی/دانشگاه مازندران/مدیر مسئول:میلاد معینی/سردبیر:حامد محمدی

آه ای زمستان

تو را سردار فصل‌ها کردند!

به چه چیز بی‌شرمت می‌نازی؟

 

به کابوس شرم‌دار رؤیاهای من؟

به بی‌شامی فرزندان کارگر؟

یا

به ذهن خالی درختان سرو؟

 

آری زمستان!

تو بناز!

تو ببال!

لیکن تو بدان

که من و کارگر

که من و دادگر

با روشنی راهمان

سرمای عدالت و آزادی را

گرم می‌کنیم

 

و ای زمستان!

باز هم تو بدان

که با ذهن سیاه و پلیدت

آسمان تنگ نخواهد شد!

چراکه آسمان ما

با ستاره‌های خونینمان

اوج می‌گیرد

و من و کارگر و دادگر

پاسدار همیشگی راهشان

خواهیم ماند.

           

ب. ن

چراغ ها خامش

شهر خفته

نگاه سگ پیر همسایه به دوردستها خیره شده

اسبی باری لنگ لنگان راه خانه را میگیرد

شیههاش خستگی سالها تازیانه را بر دوش میکشد

میگویم شاید نگاه سگ پیر او را میجوید

نه!

نه، من هیچ نمیگویم

سیل باران نگاهش را به زمین دوخته است

کاسهای شکسته آهنگ بازی را سر می‌دهد

به چه می‌خندی سقف فرتوت 

در انتظار مرگ اسب نشسته‌ای

چشمانت را باز کن

خرد شدن استخوان‌هایت را می‌شنوم

مرگ را می‌بینی 

تو را چه شده

از چه می‌نالی

چشمانی که انتظار مرگشان را می‌کشیدی اینک تو را می‌جویند

چراغ‌ها روشن شده

نترس

فردا را خواهی دید

 

 

 نادر احسنی

با کارگران جهان

 

متحد شویم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 16:28  توسط شورا |