تبدیل هوش گیاهی به مواد مؤثر
میثم عسگری
تقریباً از یک قرن پیش صنعت تولید لوازم آرایشی، متولد و به رشد فزاینده و یا ابرفزایندهای رسید که شرکتهای عظیمی با سرمایههای کهکشانی حاصل این رشد بودند و صد البته محصولات رنگارنگشان. ولی چگونه این صنعت بدین شکل فجیح و سرگیجهآور رشد کرد و چرا تا این مرحله از رشد را طی کرد تا بتواند به عنوان بخشی جدانشدنی از زندگیمان در آید؟ خب مسلم است که اگر بورژوازی در جوامع سرمایهداری با انباشت سرمایه بدون سود مواجه شود به دنبال راههایی میگردد تا سرمایه را وارد بخش سودآور جامعه کند، لذا در زرادخانههایش به دنبال کشف کالایی جدید که به عنوان کشف علمی یا هنری قرن معرفی کند و وارد خانههایمان، کیفهایمان و یا حتی فراتر از آن نماید میگردد و برای این که از گفتههایش دفاع کند و آنچه را که به ما عرضه میدارد بقبولاند، پا را فراتر میگذارد و به دنبال تاریخسازی میرود و تاریخ مؤید خویش را میسازد و هرگونه حرکت نقادانه و رادیکال را علیه خویش رد میکند چون تاریخی دارد که همواره دستش را میگیرد؛ تاریخی که بزرگ نوشته تا از کوچک بهرهکشی کند. و این اهمیت یافتن حقیقت غبار گرفتهی تاریخ را برایمان نمایان می سازد.
در جای جای این تاریخ که بر اثر تحریفات بوی تعفن میدهد گفته میشود که آرایش چیز جدیدی نیست و به دورهی جوامع بدوی باز میگردد و یا حتی قبلتر آن! (شاید انسانوارهها هم آرایش میکرده اند!) البته حقیقتی که از لابلای تاریخ با برداشتی علمی به دست میآید این است که: «در جامعهی بدوی هم مردان هم زنان هر دو خود را به رنگها و زیورآلات میآراستهاند تا گروه سنی، جنسیتی و نشان خویشاوندی خود را مشخص سازند» که اگر این دال بر آرایش کردن آنان بوده حتماً آرایش میکرده اند ولی از آنجایی که در آن زمان هم چشمی جنسی وجود نداشته مطلقاً آرایش هم مفهومی نداشته است. آنچه که از بررسی تاریخ بهدست می آید این است که نیازی به آرایش در ذات و فطرت آدمی نیست و این گفته هرگز در نقد حس زیباییدوستی انسان نمیباشد. زیبایی که مطلوب انسان است در هیچ چهارچوب یا کلیشهای قرار نمی گیرد تا به آن استناد کرد و شروع به ماشینی کردن پرداخت! آری ماشینی شدن، از مد سال گرفته تا لوازم آرایشی همه و همه ره به سوی ماشینیسم دارند.
پس این مدعا که بورژوازی فقط پلی بوده برای گذر از مرحله سنتی آن به مرحله صنعتی و مدرن امروزی نیز به هیچوجه قابل قبول نیست.
تمام تلقینات ناشی از این این گفته نیز فقط برای سودآوری بیشتر سرمایه راکد میباشد، و این تنها بخش کوچکی از خیانتهای بزرگ خرگوشهای باهوش عطرساز و مبلغ مد روز است. تراستها و کارتلها هم حاصل دسترنجشان برای در دست داشتن بازار است که عملاً بدون ماشین عظیم تبلیغات هیچ سودی عایدشان نمیشود. ماشین عظیم تبلیغات در دست طبقهی حاکم میباشد و لذا هر آنچه را که بخواهد به ما عرضه میدارد و هر آنچه که ما نباید ببینیم ما را به راحتی از آن منع میدارد و خرگوشهای باهوش ما بلندگوی خودشان را دستشان میگیرند و در گوش مردم میخوانند که انسان فطرتاً موجودی است که همچشمی جنسی از او لبریز میشود و انسانها را به این حقیقت کاذب وقف میدهند و برای این نیاز به ظاهر طبیعی ما انسانها علاجهای خود را به خوردمان میدهند و اینجاست که وقتی برای اغنای نیاز طبیعیمان به خرید یک رژ لب، پنکک و غیره اقدام میکنیم فروشنده کاتالوگ شرکت بزرگ «میلا دو پیز» سوئیس را در اختیارمان قرار میدهد که «راز جوان ماندن» را به ما میآموزد و اگر خوشمان نیامد «کتاب سبز زیبایی ایو روشه»ی فرانسه با شعار «آیندهی ما در طبیعت» است در پستوی مغازهدار انتظارمان را میکشد و هزاران کاتالوگ و بروشور دیگر که منتظر ماست!
چنین است که به سوی فرایند ماشینیشدن پیش میرویم. همهچیز ماشینی و یکنواخت میشود، حتی انسانها! و ما نیز با دامنزدن به این خیانتها در سراشیبی ماشینی شدن دیوانهوار میتازیم و وقتی به آخر خط رسیدیم درمییابیم که همهچیز یکنواختتر از آنچه که میپنداشتیم شده است. مدرنیسم بلای جان ما میشود و طاعون ماشینیسم هدیهی سیستم سرمایه داری به ماست. برای آنچه که شرح داده شد چهار گروه تلاش وافری برای تسریع این فرآیند دارند:
1. آنهایی که با ماشین عظیم تبلیغات این اندیشه را به شما تزریق میکنند که به هیچوجه زیبا نیستید! سپس الگوها و مدلهای یک زن یا مرد زیبا را – که این الگو فقط و فقط ساختهی خودشان است – به شما تلقین میکنند.
2. گروه دوم اندام شما را به حالتی که فکر میکنید (یا فکر میکنند) باید باشد در میآورند. به عنوان مثال مؤسسههای لاغری، جراحی پلاستیک و ... .
3. گروه سوم اندام ایدهآلشدهی شما را با لوازم آرایشی، لوسیونها و عطرها میآرایند تا جلوهی بهتری داشته باشید.
4. گروه چهارم اندام آراستهی شما را با مد روز دنیا و جواهرآلات میپوشانند.
مسلماً هیچ کاری بدون پول صورت نمیگیرد، تازه آن هم کاری مثل زیبا کردن شما با مد خودساختهی بورژوازی! مد در نظر اکثر ما تنها یک کلمه است غافل از این که دنیایی مفهوم را در غالب خویش مخفی نموده است که شاید آن را خریدن لباس جدید و پوشیدن کفشهای Addidas و NIKE معنی میکنیم. ساعتها جلوی تلویزیون مینشینیم و با دقتی مثالناپذیر برنامههای فشن را دنبال میکنیم، همواره ویترین مغازهها را دید میزنیم و کفشها و لباس دیگران را با تمرکزی غیر قابل وصف تمجید میکنیم، منتظریم ببینیم در کدام فیلم، کدام بازیگر مشهور چه لباسی میپوشد و بعضی از ما آنچنان دچار پدیدهی مد هستیم که در توجیه خود آزادیمان را پیش میکشیم، حرف از آزادی میزنیم و این که هر انسانی حق دارد هر چیزی خواست بپوشد و هر کالایی خواست بخرد. آری این بخشی از آزادی انسانیست که حق انتخاب پوشش خود را داشته باشد و هیچ بخشی از جامعه حق ندارد وی را از این آزادی محروم دارد. ولی آزادی انتخاب پوشش و پیروی از مد دو مقولهی تفکیک شده میباشند.
مد چیست؟ چگونه لباسی که سالها پیش کارگران معدن میپوشیدند اکنون در قالب مد مطرح شده است؟ تولیدکنندگان لباس همواره به دنبال این هستند که فروش بیشتری داشته باشند، برای این کار بخشی از سود خود را خرج سگهایشان میکنند، سگهایی که برایشان لباسهای جدید طراحی میکنند و در ازای استخوان شکستهی انسانی آن را به تولیدکنندهی خاصی میفروشند و همچنان که گفته شد تبلیغات دستشان را میگیرد و آنها را چون ساحری معرفی میکند. ساحری که معجزه میکند و در لباسهایش از پشم گوسفندان قطبی بهره میبرد! و آنچنان افکار آدمیان را مسخر خویش مینماید که در عرض چندین ساعت پوشش میلیونها انسان را دگرگون میسازد. تا جایی که مد امروز در تضاد با مد دیروز قرار میگیرد و حتی شاید مد دیروز مد فرداهای آن فرد باشد! لباسهایی که آنها بر مبنا و اساس سود خود طراحی نمودهاند تا از چیزهای بیارزش کالاهای ثمین بسازند تحسین همگان را برمیانگیزد. کالاهایی که باید پول هنگفتی برای تصاحب آن بپردازیم و قبل از این که حتی چروکیده شود منتظر مد جدید باشیم و این اسرار ما برای به روز بودن لباسهایمان علاوه بر از بین بردن شخصیت انسانیمان طبیعت را نیز ویران میکند و اینجاست که افزایش عرضهی کالا نسبت به تقاضا نه تنها باعث رفاه بشریت نمیشود، بلکه حتی حق زندگی را از نسلهای آینده بازمیستاند و بدینشکل مد همچون بتی سزاوار ستایش و پرستش سربرآورده از دل بورژوازی تحسین همگان را برمیانگیزد: خدایی که بهرهکشی میکند ، از کارگری که در کارخانهی تولیدیاش کار میکند گرفته تا خریدار محصولات تولیدیاش!
مد نه تنها در زمینهی پوشش و آرایش، بلکه در زمینههای دیگر مصرفگرایی نیز ابراز وجود میکند که اینجا مجال بحث در این زمینه نیست.
حال زمانیست که باید الگویی انتخاب شود. کیست جز الگویی که از قدیم مهر و جذابیتش دل همگان را مسخر خویش نموده؟ بجز زن چه کسی میتواند با آراستن خود به آنچه که تولیدکنندگان میخواهند عرض اندام و یا بهتر بگوییم عرضه مدل کند؟! اینجاست که از زن به عنوان برچسب استفاده میشود؛ برچسب زیبایی که وجود آن روی هر کالایی همچون مهر استاندارد باعث افزایش فروش کالا میشود، کالایی که فروش کالای دیگر را تسهیل میبخشد، وسیلهای که هدفی را دنبال میکند: سود بیشتر! آری اینجاست که انسان، این موجود باهوش دوپا آلت دست میشود.
براستی آدمیان را چه میشود؟ آدمی، که نبوغش به کمک زندگیاش آمده بود حال چنین ذلیل و خفتبار مهرهی دست ثروتمندان، برای رسیدن به آمالشان شده است. اینچنین است که افسانهی تلخ سر برمیآورد؛ همان تراژدی غمانگیزی که زندگی افراد عامه همه در دست طبقه بورژوازیست شکل میگیرد. آری ما آدمیان به جای این که به فکر میلیونها آدم گرسنهی جهان و آن تصاویر غمانگیزی که از قارهی سیاه میآید باشیم، به فکر هر چه بیشتر پر کردن جیب طبقهی بورژوازی میشویم غافل از اینکه که با آنهمه پول میتوانیم دلهای غمگین و سرهایی که شبها با هزاران آرزو به متکا گذاشته میشود و با هزاران یأس به خواب میرود را شاد کنیم.