![]() |
![]() |
|
| گاهنامه مستقل دانشجویی/دانشگاه مازندران/مدیر مسئول:میلاد معینی/سردبیر:حامد محمدی |
|
یا سوسیالیسم یا بربریت
نخستین سؤالی که باید پاسخ دهیم این است: آیا سرمایهداری جهانی قابلیت حل بحران اقتصادی خود را داراست؟ و اما آلترناتیو موجود علیه سرمایهداری: در آستانهی قرن بیست و یکم، پیشبینی رزا لوکزامبورگ مبنی بر وجود دو راه در مقابل بشریت، سوسیالیسم یا بربریت هرچه بیشتر واقعیت پیدا میکند. چنانچه بار دیگر وضعیتی ایجاد شود همانند دههی 1930 که فاشیزم رشد کرده و بر مصدر کار قرار گیرد، فجایع بشریت، بخصوص با در دست داشتن انواع سلاحهای اتمی و شیمیایی به مراتب بیشتر از اوایل قرن بیستم خواهد بود. مدافعان نظام سرمایهداری باید آگاه باشند که دموکراسی بورژوایی، آلترناتیو موجود برای حل این معضلات نمیباشد. مدافعان سرمایهداری و رفرمیستها میگویند که بله! مسائلی وجود دارد. اما آلترناتیو دیگری غیر از سرمایهداری موجود نیست. اگر چنین است، پس هیچ امیدی برای آیندهی بشریت نباید داشت. برخلاف اعتقادات شکستطلبانهی برخی از اصلاحگرایان، آلترناتیو واقعی در مقابل این «بربریت» (نظام سرمایهداری) وجود دارد و آن سوسیالیسم است. اما نه سوسیالیسمی از نوع سوسیالیسمهای کاذب در تاریخ از جمله استالینیزم، مائوئیسم و خوروشچفیسم در شوروی و چین؛ زیرا که اینها همه منحط شده و آلترناتیوی در مقابل سرمایهداری ارائه ندادند. وجه تمایز نظام سرمایهداری و نظام سوسیالیستی (غیر از تفاوتهای کیفی اقتصادی)، در این است که در نظام سرمایهداری، دموکراسی برای همهی مردم وجود ندارد. بدون دموکراسی کارگری، یعنی دموکراسیای به مراتب عالیتر از دموکراسی بورژوایی، ساختن سوسیالیسم غیرممکن خواهد بود. جوامعی که با سرنگونی دولت سرمایهداری وارد دورهی انتقال از سرمایهداری به سوسیالیسم میشوند (مانند جامعهی شوروی پس از انقلاب اکتبر 1917) بدون دموکراسی کارگری به شکل مارپیچی به همان نظام سرمایهداری باز خواهد گشت (همان طور که در شوروی چندین سال پس از انقلاب اکتبر و اروپای شرقی چنین شد). آنان که سوسیالیسم را مسئول روی کار آمدن دیکتاتوری استالین در شوروی ویا مائو در چین و سوسیالدموکراسی در اروپا میدانند، یا در این موارد ناآگاهند ویا آگاهانه میخواهند سوسیالیسم را بیاعتبار جلوه دهند. چه کسانی در این هدف (سوسیالیسم) گام برمیدارند؟ مانیفست کمونیست (مارکس): «عصر سرمایهداری دارای ویژگی بارزی است... این عصر تخاصمات طبقاتی را تسهیل میکند. به طور کلی جامعه بیش از پیش به دو اردوگاه بزرگ متخاصم یعنی به دو طبقهی بزرگ که مستقیما رویاروی یکدیگر ایستادهاند تقسیم میشود. این دو طبقه عبارتند از: بورژوازی و پرولتاریا.» پرولتاریا طبقهای است که از لحاظ اقتصادی مجبور به فروش نیروی کار میشوند و قادر به انباشت سرمایه نیستند و بورژوازی جبههی مقابل این اردوگاه بزرگ است. طبقهای که ابزار تولیدی را در اجتماع غصب کرده و موجب استثمار طبقات دیگر میشود. امروزه پرولتاریا شامل بیش از80درصد از جمعیت جهان میگردد. این ارتش در مبارزه علیه نظام سرمایهداری جای دارد. اگر کارگران بنادر، نیروگاهها، کانالها، کارخانهها، معادن و ... با یکدیگر متحد شوند و همچنین با توجه به پرولتریزه شدن کار فکری و این که سهم روزافزونی از دانش بشری، اختراعات، نقشهها و اکتشافات حاصل کار پرولتاریاست، چنانچه اینان دست از کار بکشند، کل زندگی اقتصادی و اجتماعی جامعه متوقف میگردد و هیچ نیرویی در جهان قادر به جایگزین کردن کار این عده نخواهد شد. اعتصابات تودهای در برخی از کشورهای اروپایی در چند سال گذشته نمایانگر قدرت و توان بالقوهی پرولتاریاست. نظریهپردازان سرمایهداری استدلال میکنند که با اختراع روبات، نقش پرولتاریا کاهش مییابد. این درست است که چنانچه کل جامعه توسط روباتها اداره شود پرولتاریا از هیچ قدرتی برخوردار نخواهد بود و سرمایهداران هیچ نگرانی از اعتصابها و تهدید یا سرنگونی به دل راه نخواهند داد. اما چنین جامعهای دیگر ارزش افزونه (در مقالات بعدی در این مورد توضیح خواهیم داد) تولید نخواهد کرد و سرمایهداران قادر به چپاول سایر قشرهای جامعه نخواهند شد و نهایتاً کل ثروت خود را از دست میدهند. و اما حرف آخر در رقابت، همیشه ماهی بزرگتر ماهی کوچکتر را میبلعد. واحدهای بزرگ سرمایهداری، واحدهای کوچکتر را که وسایل تولیدی کمتری در اختیار داشته و توانایی بهرهمند شدن از مزایای تولید در ابعاد بزرگ را ندارند، و همچنین قدرت استفاده از پیشرفتهترین و گرانترین تکنیکها را ندارند، از میدان تولید بدر میکنند. در عین حال، شاهد این هستیم که بسیاری از شرکتها در اثر رقابت از صحنهی تولید خارج شدهاند و جذب رقبای پیروز خود میشوند. تمرکز سرمایه دال بر کاهش مداوم تعداد اربابان کوچک است که خود مستقلاً و بر حسب موقعیت خود به عمل میپردازند. آن بخش از جمعیت زحمتکش که به منظور امرار معاش مجبور به فروش نیروی کارش است، به طور مداوم در حال افزایش است. در ایالات متحده در سال 1880 صاحبان سرمایه 9/36 درصد و مزدبگیران 62 درصد از جمعیت را به خود اختصاص داده بودند. ولی در سال 1970، این ارقام به 9/8 و 9/89 رسید. با تمرکززدایی سرمایه، هر لحظه امکان ظهور فاشیزم در جهان و ابعاد وحشتناک آن، زنگ هشداری را برای ما به صدا در میآورد و ضرورت یک جامعهی سوسیالیستی را بیش از پیش عینیت میبخشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 17:33 توسط شورا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مدیریت وبلاگ: میلاد معینی
milad.moeini@gmail.com |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
آمار وبلاگ RSSPOWERED BY BLOGFA.COM طراح قالب دیجیتال کیوان |