![]() |
![]() |
|
| گاهنامه مستقل دانشجویی/دانشگاه مازندران/مدیر مسئول:میلاد معینی/سردبیر:حامد محمدی |
|
ناسیونالیسم در جدال باهویت انسانی آرش پاکزاد با انتخاب احمدینژاد، طیف «اصلاحطلب» اوجگیری جریان فاشیستی را نهیب زد و از شنیده شدن صدای پای فاشیسم در ایران خبر داد. «اصطلاحطلبان» با از دست دادن موقعیت پیشین خود در سلسله مراتب قدرت در جمهوری اسلامی سعی در تعمیم وضعیت پادرهوای خود به تمامی جنبشهای اجتماعی و مردمی معترض و متوقع داشتند. در حالی که بسیاری از چهرههای اصلاحطلب، خود پس از به بنبست کشیده شدن جریان رفورمیستیشان با دمیدن در بوق فدرالیسم روی خط فاشیستی «ناسیونالیسیم قومی» قرار گرفتند و با عبارتپردازیهای سالوسانه و مزورانه، ایدئولوژی ناسیونالیسم قومی و تکوین و بسط سیاسی هویتهای قومی متعدد را سرچشمهی تکثرگرایی و دموکراسی قلمداد نمودند. (البته از نظر نگارنده این عبارات – تکثرگرایی و دموکراسی – بسیار کلی و انتزاعیاند و باید تعریف آنها را مشخص و عینی دید و الا در عالم تجرید هر چیزی را میتوان به شکل زیبایی ترسیم کرد و قابل حصول دانست. ارتباط ترمهایی از قبیل «تکثرگرایی»، «نسبیگرایی» و «دموکراسی» با زمینهی اصلی انباشت سرمایه را باید در مقالهای جداگانه تحلیل کرد). در این شرایط تطهیر ناسیونالیسم و برجسته کردن خطوط ممیز قومیتها و حساب بازکردن بر روی شکافهای فرهنگی و قومی و دامن زدن به آن، با هدف استقرار نظم دست نشاندهای که تضمین کنندهی انباشت سرمایه در سطح جهانی باشد، بر روی میز کار این طیفها قرار گرفت. طرح فدرالیسم به عنوان برنامه و پلاتفورمی سیاسی برای آیندهی ایران از نظر نگارنده برنامهایست برای ائتلاف نیروهای ناسیونالیست اقوام مختلف بورژوازی این مناطق، بخشی از اصلاحطلبان دیروزی و پروغرب، سازمانها و اشخاص حافظ منافع آمریکا و مراکز مهم سرمایهداری در جهان .... اما اشکال اساسی این گروهها، برگهای به خون آغشته شدهی تاریخ ناسیونالیسم و قومپرستی در ایران و هر کجای دنیاست: عراق، افغانستان، یوگسلاوی، نوار مرکزی قاره افریقا و .... این تاریخ پر از زورگویی و ارتجاع است و تصویر زندهی روبروی ما در عراق و دیگر مناطق تکرار این تجربه را در ایران خارج از حد تحمل قرار میدهد. چهرههای لیبرال و رفورمیست سابق که بنیادهای آمریکایی و شبکههای خبرپراکنی و مدیای جهانی روی آنها فوکوس کردهاند همراه با بسیاری دیگر از سازمانهای ناسیونالیست و پان، گرد این میز مینشینند. صاحب میز که مؤسسات آمریکایی هستند به نوبت میز را کرایه میدهند و این میز را دست به دست می گردانند. برای CNN وVOA و مؤسساتی چون «آمریکن اینترپرایز» و «هوفر» و مطبوعات و جامعهی اطلاعاتی به اصطلاح آزاد و دموکرات غربی، کار غریبی نیست که گرگ را در پوستین گوسفند کنند و نورافکنها را روی چهرههای فاشیست و مرتجع بیندازند تا چهره ای خودساخته بسازند. تا او را ناجی ملت بسازند. در این شرایط با توجه به تبلیغاتی که در مورد ناسیونالیسم صورت میگیرد، افسانهزدایی از افسانههای ساخته شده برای احیای قدرتگیری ناسیونالیسم عظمتطلب و ناسیونالیسم در قالب قومیتگرایی و ملل تابعه و مقابله با تبلیغات روزانهی رسانههای نامبردهشده میتواند تلاشی باشد برای عدم تکرار فجایع ممکن. ناسیونالیسم شامل تعاریف و مجموعه واژگانی است که در هر منطقه لباس و قبایی میشود برای مناسبات کار و سرمایه. در واقع این تعاریف (ناسیونالیسم) زبان رسمی روابط سرمایهدارانه و مناسبات سرمایهداری در منطقهای هستند که خود را با یک مرز منفک میکنند یا خواهان این تفکیک هستند. ایدئولوژی ناسیونالیسم و دولت–ملت چفت و بست نظام سرمایه است و مناسبات سرمایهداری این ایدئولوژی همراه با تشکیل دولت–ملت زاده شده است. تولد ناسیونالیسم یکی از اقداماتی است که بورژواها برای از بین بردن پراکندگی جمعیت، ابزارها و ایجاد تمرکز سیاسی و شکل گرفتن نظام مالیاتی و عوارض و خلق ملت (توده ی تحت سلطه) پدید آورد. از آغازگاه ناسیونالیسم تاکنون این ایدئولوژی کارکردهای مفید و متفاوت خود را برای بورژوازی همچنان حفظ کرده است. ناسیونالیسم نشانهی استانداردهای زندگی، سطح رفاه، سطح مطالبات و توقعاتی که تحت پوشش رابطهی بین کار فردی و سرمایه شکل میگیرد، شرایط و قراردادهای کار و سطح و میزان دستمزدها در هر کشور است. بورژوازی سعی در تسلط و استقرار سطحی از توازن قوا بین نیروی کار و سرمایه تحت عنوان ارزشهای «ملی» را دارد. این آرایش و توازن قوا در کشورهای مختلف و به نسبت توان بورژوازی و سرمایهداری با طبقهی کارگر و جنبش کارگری برای تبدیل کردن چنین معیارها و موازینی تا سطح قانون، متفاوت است. ناسیونالیسم در کشورهای حوزهی تولید کار ارزان با کشورهای مدرنتر و پیشرفتهتر سرمایهداری غرب بر اساس دلایل تاریخیتر، فرهنگ و زبانهای رسمی متفاوت دارد.ناسیونالیسم در کشورهای حوزهی تولید کار ارزان؛ مثل ایران که جمعیت افراد برای کار فراوان است، و از طرفی از فروپاشی نظام اقتصادی-اجتماعی فئودالی و عشیرهای در آنها سالیان درازی نمیگذرد، به آسانی با تکیه بر سنتهای عتیق و باستانی، محرومیت جمعیت کارکن از سطح زندگی قابل قبول را تثبیت می کند. جریانهای انتقال و انباشت سرمایه در سطح جهانی و تقلاهای بورژوازی بومی هر منطقه و کشور منجر به سطوح مختلف توسعهیافتگی صنایع و فناوری در تولید و سوخت و ساز آن جامعه شده است. حیات هر دولت در شرایط کلی به سودآوری نظام تولید و فرایندهای اقتصادی در مجموعهی آن کشور خاص برای طبقهی بورژوا ویا صاحب قدرت آن کشور وابسته است. و بالعکس دولت میبایست ضامن سودآوری این نظام برای طبقهی سرمایهدار باشد. در شرایطی که کیفیت ابزار تولید به سطح لازم برای تولید محصولاتی که قابل رقابت با محصولات خارجی باشد نرسیده، طبقهی سرمایهدار برای ادامه حیات خود راهی ندارد جز آن که در ازای نداشتن بازار برای فروش محصولات تولیدی خود، از میزان دستمزدها، استانداردهای زندگی و هزینههایی که صرف لوازم ایمنی و رفاهی نیروی کار میشود بکاهد. در صورت تداوم فروش ارزان محصولات تولیدی توسط بورژوازی، اقتصاد آن کشور دچار ورشکستگی خواهد شد. اینجاست که دولت نقش کلیدی و اساسی خود را به عنوان عامل فشار و سرکوب بر روی طبقهی کارگر و کارکن جامعه بازی میکند تا طبقهی کارگر و تودههای مردم مجبور به سکوت و دم نزدن شوند. هیأت حاکمه جلوی تشکیل تشکلهای مستقل کارگری را خواهد گرفت. بدین صورت هیأت حاکمه با سیاست اختناق و سلب آزادی، ارزانی نیروی کار را برای بر پا نگه داشتن تنهی خود تضمین میکند. اما این قضیه به ناسیونالیزم و بحث ما بدینگونه مربوط میشود که ناسیونالیسم نتیجهی تلاشهای بورژوازی است، در فریب تودههای کارکن با هدف مجاب کردن آنها برای بیشتر کار کردن و تحمل مشقات و دلیل تراشی برای سرکوب آنها یا گسیل نیرو برای جبههی جنگ. در میان اقوام مختلف نیز طبقاتی که ریشه در خانوادهها و فئودالهای با نفوذ سابق دارند از ناسیونالیسم جدا از همین اهداف استفاده نمیکنند. تفاوت این دو در این است که در اولی ناسیونالیسم ابزار طبقهای است که شرایط خود را تثبیت کرده اما برای دومی ایدئولوژیای است برای کسب قدرت و جدال با ناسیونالیسم مرکزیت سیاسی کشور خاص. ناسیونالیسم در هر کشوری، ملیگرایی و سنن تاریخی را به عنوان مواد دسیپلین و سیاست رسمی و هویتساز، برای تدوین و جاانداختن یک رابطهی بین کار و سرمایه به کار میگیرد. شمردن صفات ملتها و تعریفی که از یک فرد یا یک شهروند یک کشور خاص و درمقیاس کلیتر از یک ملت میدهیم بخشی از تعاریف ناسیونالیسم آن کشور خاص است. به عنوان مثال در آمریکا،ناسیونالیسم، تقدس نهاد خانواده و فرد را در برابر دولت جا انداخته است. در این رابطه فرد و خانواده میبایست یاد بگیرد که به توان و تلاش خود اتکا کند و چشمداشت و انتظاری از دولت نداشته باشد. از همین رو تأمین اجتماعی و بسیاری از شاخصهای رفاه در آمریکا مانند داشتن مسکن در مقایسه با بسیاری از کشورهای اروپایی که در سطح پایینتری از قدرت منطقهای و جهانی قرار دارند پایینتر است. روانشناسی عوامانه آمریکا که مهملاتی مانند «کلید موفقیت در درون»، «پولدار شدن در سه روز» و ... را به خورد مردم میدهد یکی از راههایی است که سرمایهداری و ناسیونالیسم در تثبیت رابطه کار و سرمایه امتحان کرده. پذیرش فلاکت و بدبختی و فقر، نداشتن مطالبهای برای سطح بالاتری از رفاه در تلفیق با سنتهای صوفیمنشانهی هندی و ریاضتکشی مذهبی. گاندیایسم جزئی از تعریف ناسیونالیسم هندی است. در شوروی سابق و کره شمالی که هر دو نمونهای از سرمایهداری دولتی هستند، فداکاری و عشق به میهن «سوسیالیستی» و تلاش برای برتریجویی بر بلوک غرب جزئی از تعاریف ناسیونالیسم در بهرهکشی وحشیانه از نیروی کارگر و سلب آزادیهای فردی است. بدین بهانه این دو دولت سرمایهداری (شوروی و کره شمالی استوار بر نظام اقتصادی سرمایهداری دولتی بودند) عمل خود را در افزایش ساعات کار مجاز شمرده و آن را امری ضروری جلوه میدادند؛ ژاپنیها به چه چیزی معروفند؟ جوابی که دادهاید بخشی از تعریف ناسیونالیسم ژاپنی است. برای جا انداختن و تثبیت یک رابطهی معین بین کار و سرمایه، وجدان کاری و دلسوزی در امر تولید، فرآوردههای ناسیونالیسم تنگنظر و ناخن خشک ژاپنی است. میتوان این مثالها را همچنان ادامه داد. ناسیونالیسم در تمامی کشورها برای پایین نگه داشتن سطح توقعات و سطح دستمزدها، برای جلوگیری از بستن قراردادهای دسته جمعی و ممانعت از تشکیل تشکلهای کارگری بهانهتراشی میکند و برای اعلام وضعیت اضطراری و محدودیت آزادیها و فشار بر روی بسیاری از کانونهای مستقل از دولت (NGOها) و تحدید مدنیت جامعه به کار میروند. «بورژوازی پراکندگی جمعیت، ابزارهای تولید و مالکیت را بیش از پیش از بین میبرد. جمعیت را متراکم ساخته، ابزارهای تولید را متمرکز کرده و مالکیت را در دست عدهای محدود قرار داده است؛ پیامد ناگزیر این وضع، تمرکز سیاسی بوده است، ایالتهای مستقلی که منافع، قوانین، دولت و نظام مالیاتی جداگانهای داشتند و یا پیوندی آزادانه با هم برقرار کرده بودند، در یک کشور با یک دولت، یک نظام قانونگذاری، یک منافع طبقاتی ملی، یک مرز و یک عوارض گمرکی به هم پیوستند.» (مانیفست کمونیست – مارکس و انگلس) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 16:38 توسط شورا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مدیریت وبلاگ: میلاد معینی
milad.moeini@gmail.com |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
آمار وبلاگ RSSPOWERED BY BLOGFA.COM طراح قالب دیجیتال کیوان |